دو ماهگی جیگر طلای مامان
نفسم عشقم امید زندگی من، تو روز به روز رشد میکردی و زندگی منو با بابا شیرینتر میکردی تو 17 روزه که بودی شبا تا صبح گریه میکردی خیلی ناآروم بودی واسه همین رفتیم سبزوار پیش مامانی وبابایی و خاله، شب و روز کارت گریه بود طفلی خاله که کنکوری بود از درس خوندن افتاده بود تا سه ماهگیت ناآروم بودی ناراحت شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قربونت برم ناراحت نشو الان واسه خودت خانمی شدی قشنگم

اینم عکسای دو ماهگی فاطمه جووووووووووووووووووووووووووووووووونم دختر قشنگم














مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

دو ماهگی جیگر طلای مامان 
